أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

234

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) اگر دل امير المؤمنين چنين مىخواهد ، چيزى بنويسد به اهل بصره تا لشكرى كه آنجاست مردم خود را سه گروه كنند ، يك گروه در سرايها و مواضع خود بايستند و پاس مسلمانان مىدارند ، يك گروه مساجد را به بانگ نماز و اقامت لوازم شريعت معمور و با رونق مىسازند . در شهر محافظت شعار اسلام مىكنند و از اهل ذمّت گزيت مىستايند و گروه سيّوم كه ارباب شمشير و نيزه و اصحاب طعن و ضربند به جنگ بيرون روند تا برادران خويش [ را ] همراه باشند و به حدّ وسع و طاقت در محاربت بكوشند . همچنين اهل كوفه لشكر را سه فرقه و هم بر اين منوال اين كار پيش گيرند . امير المؤمنين به سعادت بر جاى خود باشد ، محافظت و نگاهبانى مسلمانان كند و به عون و مدد و نصرت و ظفر بارى تعالى واثق باشد و هيچ نوع يأس و دلتنگى به خويشتن راه ندهد ؛ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ . چون امير المؤمنين عمر ( رضى ) سخن علىّ بن ابى طالب ( رضى ) شنيد و مصلحت او در آن باب را صواب بديد و بغايت بپسنديد ، او را ثناها بگفت و گفت : اى ابو الحسن ، خداى سبحانه تو را بيامرزد و بر تو كرامت كناد كه مرا به راه راست رهنمونى كردى . اكنون يكى رأى ببين كه مردى كه بدين كار قيام نمايد و متكفّل اين مهمّ شود و تو و مسلمانان ديگر را پسنديده آيد كدام باشد ؟ على ( رضى ) كه معدن علم و مركز فضل بود گفت : مردى كه كفايت اين مهمّ لايق حال او باشد نعمان بن مقرّن مزنى [ 266 ] است . ( 244 ) عمر ( رضى ) چون از على نام نعمان مزنى بشنيد از جاى برجست و بر على ( رضى ) آفرينها بگفت . اصحاب و ياران نيز بپسنديدند و او را ثناها بگفتند . پس ، قيام اين مهمّ قرار بر نعمان يافت و امير المؤمنين عمر ( رضى ) از منبر فرود آمد و سايب بن الأقرع التميمىّ را بخواند و گفت : مىخواهم تو را به جانب عراق فرستم به مهمّى ، اگر رغبت دارى بدان جانب روى ، ساخته شو . سايب گفت : مستعدّم ، و هر چه تو فرمايى ، فرمانبردارم .

--> [ ( 266 ) ] ب . م : نعمان مقرن ، ل : نعمان بن مقدن .